بازیه اینجا و آنجا !

 

امشب پس از هزار سال بی خبری

پیک ات رسید ...

                        خبر آورد خسته ای

آنجا چه دیده ای؟

که خاموش و بی صدا

روی غریب و آشنا چشم بسته ای

باور نمیکنم

                از ما بریدی و از ما گسسته ای

-------------

یادش بخیر !

آخرش بازی شروع شد ...

جدی تر از لحظات بودنت !

اینجا که من و ما و روزگار

                                   همراه خاطرات و کمی اشک و بوی برف

دلتنگ تر شدیم ز حجم نبودنت !

...

آنجا چه دیده ای ؟

دیگر بیا، بس است !

برگرد نازنین

                 اینجا دلم گرفت

اینجا هوا پس است !

 

 

ساده جان چشماتو باز کن ببین که به عشق تو سادگی کردم باز ...

                                       

/ 51 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يسنا

سلام صبح بخير.

يسنا

يکی بود يکی نبود اون که بود تو بودی.اون که توقلبه تو نبود من بودم. يکی داشت .يکی نداشت. اون که داشت تو بودی. اون که جز تو هيچ کسی رو دوست نداشت من بودم. يکی خواست.يکی نخواست. اون يکی که خواست تو بودی اون يکی که نخواست جدا شه من بودم. يکی گفت. يکی نگفت. اون که گفت تو بودی.اون که دوست دارم رو به هيچ کس جز تو نگفت من بودم. يکی نرفت.اون که رفت تو بودی. اون که به جز تو دنبال هيچ کس نر فت من بودم. يکی بود يکی نبود. در حقيقت هيچ کس نبود. من

تينا

گرچه حقير اما روشن شدم گرچه کم اما روشن می کنم به کلبه من سر بزن

يسنا

ادم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه. تقديم به کسی که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غير ممکنه. خواهش ميکنم جوابم رو بده حداقل از حا لت با خبر شوم.متشکرم.

يسنا

چيه دلم؟ گرفتی!واسه چی داری گريه ميکنی؟ چيه دلم؟ شکستی!واسه کی داری گريه می کنی؟ چيه دلم؟غريبی! چی ديدی داری گريه ميکنی؟ ميگی گذاشته رفته اونی که مثله نفس بود! می گی دلت رو شکسته اونی که همه کست بود! می گی رفت ونموندش پای همه حرفهايی که زده بود.

يسنا

وقتی اشکانم بر روی زمين ريخت تو هرگز نديدی که چگونه ميگريم. تو دلم را با بی کسی تنها گذاشتی وچشمانم را به انتظار نگاهت گريان گذاشتی.

يسنا

ديرگاهيست که تنها بودم قصه غربت صحرا بودم. وسعت درد فقط سهم من است. باز هم قسمت غمها بودم . دگر ايينه ز من بی خبر استکه اسير شب يلدا بودم. من که بی تاب شقايق بودم. همدم سردی يخها بودم. کاش چشمان مرا کور کنيد تا نبينم که چه تنها بودمتاکه نبينم به همه جور جفا که چقدر بی دل ورسوا بودم. امير جان تو که اينقدر سنگدل نبودی .نگو که زمانه اينطوری کرده .من که با تو بودم .تو کجا بودی ؟ منتظر احوالی از شمايم خواهش می کنم .در تمام عمرم اينقدر از کسی خواهش نکردم.

يسنا

اوای صدايت اين روزها بد جور درگوشم طنين انداز شده است .همه می گويند تو رفته ای وديگر باز نخواهی گشت ولی من اطمينان دارم که تو راضی نمی شوی ياسهای باغچه دلم پرپر شوند.درخت اقاقيای نزديک خانمان شکوفه هايش را می ريزد.برگها از وقتی که تو رفته ای در حال پزمرده شدنند/حتی نسيم جای خود را به بادهايی داده است که در نبودنت فرياد می کشند. ابرهای زندگی ام می بارند.پروانه در فرا قت می سوزد. اين روزها در حسرت با تو بودنچه وحشتناک سپر ی می شوند.وتو نيستی که ببينی تنهاصبور لحظا ت من فقط همين قتم ودفتری است که شبها بی تو بودن را ثبت می کنند. ببخش که احساساتم مچاله شده اند. می دانم که نمی خواهی صدايم را بشنو ی پس می نگا رم شايد روزی اين نامه بدستت برسد . وسری هم به ما در ما ندگان بزنی.

زهرا نوازی

سلام دوست عزيز! خوشحالم که می بينم باز هم می نويسی و خوشحال تر که يار رو پيدا کردی... ما که مونديم تک و تنها...مزاحمت نمی شم. موفق باشی و بی تکرار خطا...

خاله ريزه

سلام دوست عزیز خوبی ؟‌ بازارچه خیریه پیام امید امسال هم برپاست جزييات بيشتر رو از وبلاگ بخونين خوشحال میشیم دوباره ببینیمتون